|
|
8 مارس 2010 نسل تازه نويسندگان زن ايرانی 23 اسفندماه 1386 سالنامهها و ويژهنامههای نوروزی 21 آبان ماه 1385 راستی چه بیمقدمه رفت!14 ماه اوت 2006 فيدل کاسترو، اسطورهای هنوز زنده؛ اما ويران؟15 فوريه 2006
آبان ماه 1384 کتاب «تاريخ شفاهی دارالفنون»
3 آبان ماه 1384 «شمايل»؟
12 سپتامبر 2005 از ترور تا جنگ
13 مردادماه 1384 می خندد اين مرد يا می گريد؟
چهارم مردادماه 1384 بازگشتی در کار نيست
23 تيرماه 1384 دوستخواه، دوستی خواستنی
اول ژانويه 2005 به آنان که گهگاه بر در اين خانه می کوبند
9 آذرماه 1383 فيل هوا کردن!
5 آذرماه 1383 خليج فارس؛ ديروز و امروز
18 تيرماه 1383 سکوت
اول خردادماه 1383 يک گفتار – سه واکنش پيرامون گفتار «احمد کسروی؛ پژوهشگری، سرکشی و خردهنگری»
دوم اردیبهشت 1383 ارديبهشت، سعدی و شيراز.
27 اسفند 1382 نگفتمت مَرو آنجا ...؟!
25 اسفند 1382 فرصتی برای خواندن گزارش ها و گفت و گوهای هشت خبرنگار نشريه «کتاب هفته» ويژه نوروز با نويسندگان، اهل قلم و فرهنگ و نام آشنايان حوزه ادبيات و کتاب
14 ماه مارس 2004 ندای صلح طلبی گفتاری از آلبرت آينشتاين در يکصد و بيست و پنجمين سالگرد تولّد او
16 اسفند 1382 و دگربار اين پنجره را می گشايم تا بوی نوروز و نسيم بهار خاموشی و خمودگی را از تن و روان من دور بدارد تا در اين دامگه حادثه سخن از اميد و عشق بگويم و از آزادی و سخن از بيداد فقر و ترس و بی پناهی ... ورنه اين سيل دمادم ببرد بنيادم
29 بهمن ماه 1382 بردبار باشيم نهال اصلاحات به بار خواهد نشست
16 ديماه 1382 بياييد با هم بم را بسازيم
19 آذرماه 1382 اين جايزه، جايزه ملت ايران است برای استقرار حقوق بشر و دمکراسی متن سخنرانی شيرين عبادی در مراسم اعطای جايزه صلح نوبل
13 آبان 1382 خاطره ای شیرین از دورانی تلخ
29 مهرماه 1382 نقش و جایگاه رسانه های فرهنگی
18 مهرماه 1382 متن بيانيه کميته صلح نوبل در اعطای جايزه صلح به شیرین عبادی
17 مرداد 1382 نظام های تمامیت خواه و مطبوعات. (به بهانه روزخبرنگار)
اول مرداد 1382 سوگنامه زهرا کاظمی
25 خرداد 1382 آیا انقلابی دیگر در راه است؟
اول خرداد 1382 انجیل شهسواران صلیبی
اول اردیبهشت 1382 اردیبهشت، سعدی و شیراز
22 فروردین 1382 نه عراق و نه چین
15 فروردین 1382 کودکان همسایه سرپناه می جویند
نخستين يادداشتی که با آن وب نوشته هايم را آغاز کردم اول فروردین 1382 با نوروز و با دلی پُرامید با نوروز و با سلامی گرم. با بهار و با دلی پُرامید بهآیندهای بهتر و پُربارتر برای میهن و هممیهنانم، این بار از این دریچهی تازه، راهی بهدلهای عزیزان و دوستان میگشایم و پیوند مهر با مهربانان میبندم. بیش از دو دهه است که نوشتن سرنوشت من شده است؛ با این امید که آنچه در ضمیر جان ناآرام خود نهفته دارم از این طریق با مردمان صاحب ذوق در میان نهم. باشد که از راه نوشتن، زیباییهای زندگی را و نیز زشتیها و پلیدیها را بهتر ببینم و بیابم و، امید آنکه، رخصت یابم و بهدیگران نیز بنمایانم. سالهاست که با سری پُر شور، در کنار مردمان آزاده، دنیایی بهتر را جست و جو میکنم؛ دنیایی اندکی فارغ از دروغ، کمی خالی از خشم و خشونت و سرشار از دوستی و مهربانی. دنیای همدلیها و همزبانیها، «جهان گفتگو». باری، جست و جویی بیپایان، در همهی دورانها. و در این راه هماره حرمت قلم نگه داشته و سخن جز بهمدارا نراندهام. کوشیدهام تا پیش از آنکه بگویم، بهندای دلها گوش دهم و بیش از آنچه مینویسم، بخوانم و بیاموزم. با این همه بهقول «بیدل»: ای بسا معنی که از نامحرمیهای زبان با همه شوخی مقیم پردههای راز ماند
... و اکنون، آنچه را در دو دههی گذشته، در اینجا و آنجا، بر قلم و زبان جاری کردهام بر طبق اخلاص مینهم و بهآزاداندیشان و بهدوستداران فرهنگ ایرانزمین و عاشقان زبان فارسی پیشکش میکنم. باشد که در کنار بیشمار گفتارها و نوشتارهای فرهیختگان و فرزانگان ایرانی که در این سالهای پُرتلاطم بهمنظور اعتلای ایران و سربلندی ایرانیان بر صفحهی خاطر و لوح دل مردمان نقش بسته است، این اندک نیز در گوشهی جان عزیزان هموطن جای باز کند.
هنوز فرصت نیافتهام تمام نوشتههایم را که در نشریات گوناگون در ایران و خارج از ایران به چاپ رسیده است، تهیه و تنظیم و در این صفحات منتشر کنم. ولی در «کتابشناسی آثار»، فهرست تمام آثارم را ضبط کردهام که میبینید. در میان آنچه تا کنون منتشر کردهام، تازهترینها را میتوان خواند. پس از این، بهتدریج، همهی نوشتهها را تنظیم خواهم کرد و در اختیار همگان خواهم گذارد. «یادداشتهای روزآمد» عنوان صفحهای است در این دفتر که پیش رو دارید و در آن گهگاه اشارهای تازه خواهید دید یا بهمناسبتی نوشتهای تازه در آن خواهید خواند. جز اینها، کماکان بهحرفهی اصلیم که فرهنگنگاری است خواهم پرداخت تا از این راه دین خود را بهزبان مادریم ادا کنم. و دیگر هیچ.
استاد اجل سعدی شیرازی بر من ببخشاید که ابیاتی از او را با اندک دگرگونی، پایان بخش نخستین گفتار این دفتر میکنم: من ترک مهر «ایران»، در خود نمیشناسم بگذار تا بیاید بر من جفای آنان روشن روانِ عاشق، از تیره شب ننالد داند کـه روز گردد، روزی شبِ شبانان باور مکن که من دست، از دامنت بدارم شمشیر نگسلاند، پیوند مهربانان
|
يادداشتها |
|---|
|
© 2003-2009 naghed.net |
|---|